تو که نیستی تا ببینی گریه های هر شب من بی حضور عاشق تو چه عجیبه گریه کردن
تو که نیستی تا ببینی دل اسمون شکسته جاده تا صبح قیامت منو این پاهای خسته
با عبور از ستاره روی سبز تو رو دیدم زیر گریه های بارون صدای پاتو شنیدم...

تو اخرین پناه دل خسته منی وقتی از هجوم حادثه لبریز میشوم...
تو اخرین روزنه امید در شبهای تاریکی و بی کسی ام هستی...
تو سرشارترین ترانه ای وقتی با تو به اواز قناری میرسم...
زیباترین شعرم با نام تو اغاز میشود ای تمام کلمات زیبا...
ای ارزوی محال...


